خرید بک لینک
دیروز از بهشتی که رفته بودم نوشتم و چند تا عکس گذاشتم اما با شنیدن اخبار و حوادث تلخی که در وطنم رخ داد دیگر دست و دلم یاری نمی کردند. خشونت، ترور و از بین رفتن همان امنیت نسبی برای خانواده، خویشان، دوستان و مردمم که کم زخم نخورده اند طی این سالها، قلبم را به درد می آورد. اما شاید نوشتن از انسانیت

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:07

در باره وبلاگ:
1- اينجا را به عنوان گوشهی دنجی انتخاب كردم تا در آن بتوانم با صدای بلند فكر كنم بی هيچ ادعای ديگر
2- کامنتها بخش جذاب وبلاگ است برای من. نوشتن کامنت هم به همان اندازه برایم لذتبخش است مخصوصن برای دوستان همفکری که به تدریج درک متقابلمان از هم عمیقتر شده.ولی بیاییم برای گسترش ارتباط مجازی، تداوم آنرا فقط مشروط به تبادل کامنت نکنیم.اگر کمبود وقت اجازه نداد تا پاسخ کامنتهایتان را در وبلاگتان بدهم لطفن از من نرنجید.

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:07


در باره وبلاگ:
1- اينجا را به عنوان گوشهی دنجی انتخاب كردم تا در آن بتوانم با صدای بلند فكر كنم بی هيچ ادعای ديگر
2- کامنتها بخش جذاب وبلاگ است برای من. نوشتن کامنت هم به همان اندازه برایم لذتبخش است مخصوصن برای دوستان همفکری که به تدریج درک متقابلمان از هم عمیقتر شده.ولی بیاییم برای گسترش ارتباط مجازی، تداوم آنرا فقط مشروط به تبادل کامنت نکنیم.اگر کمبود وقت اجازه نداد تا پاسخ کامنتهایتان را در وبلاگتان بدهم لطفن از من نرنجید.

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

حالا که چند روزی ست خواهر بزرگه آمده پیش ما، وقتی از احساسم نسبت به مادربزرگم برایش گفتم، گفت که او، (مادربزرگم) وقتی خانواده اش به روسیه مهاجرت می کنند، نوزاد بوده.

حالا می فهمم که او فرهنگ 18 ساله ای را با خودش به ایران آورده بود.

دیروز خینگالی درست کردم. خینگالی جزو غذاهای گرجی ست که مادربزرگم هم درست می کرد.

چقدر دلم می خواهد جایی که او زندگی کرده بود را از نزدیک ببینم.

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

باران روی سقف ایرانیتی* بالکن طبقه پایین ساز تندی می زند، برگهای سبز و تازه درختان با آن می رقصند، لباسها با صدای ملایمی در ماشین لباسشویی می چرخند، دخترک خوابیده، خواهر بزرگه پیام های تلگرامی اش را می خواند و من بعد از پشت سر گذاشتن روزهایی پر استرس و دوندگی های منتهی به بن بست های پیاپی برای ادامه

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

در بدو ورود به تفلیس، ابتدا دخترک را در مدرسه ایرانی ثبت نام کردم و بعد در مورد مدارس بین المللی اینجا برای شازده تحقیق کردیم. تفلیس چند تا مدرسه بین المللی دارد (هر بار که از امکانات تحصیلی خوب این کشور کوچک که تا همین چند سال گذشته درگیر جنگ بوده حرف می زنم، از اینکه در گروه امن ترین کشورهای جهان

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

برای سفره هفت سین سبزه پیدا نکردم اما بعد از تعطیلات عید، موقع عید پاک مسیحیان همه جا پر شد از سبزه و تخم مرغ رنگی پل صلح دور نمای قسمتی از شهر تفلیس از نارین قلعه دریاچه لیسی( که اگر مسیرش سربالایی تندی نبود، جای ثابت پیاده روی هر روزم بود)

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

اینجا هیچ مهم نیست که شما گرجی بلد باشید یا نه، خارجی باشید یا نه، انگلیسی بلد باشید یا نه، در هر حال تند و تند با شما گرجی حرف می زنند. توی اتوبوس، در مراکز خرید، در تاکسی، در خیابان و ... اینجا فرقی نمی کند که در پاسخ به سوالات یک گرجی، بگویید: من زبان گرجی بلدم ( me vitsi kartoli ena ) یا من زبان

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27


در باره وبلاگ:
1- اينجا را به عنوان گوشهی دنجی انتخاب كردم تا در آن بتوانم با صدای بلند فكر كنم بی هيچ ادعای ديگر
2- کامنتها بخش جذاب وبلاگ است برای من. نوشتن کامنت هم به همان اندازه برایم لذتبخش است مخصوصن برای دوستان همفکری که به تدریج درک متقابلمان از هم عمیقتر شده.ولی بیاییم برای گسترش ارتباط مجازی، تداوم آنرا فقط مشروط به تبادل کامنت نکنیم.اگر کمبود وقت اجازه نداد تا پاسخ کامنتهایتان را در وبلاگتان بدهم لطفن از من نرنجید.

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

این "لوبیانی" ست. خمیر لطیف و خوشمزه ای که داخلش با لوبیای پخته و چرخ کرده پر شده. انواع نان های خوشمزه گرجی(خاچاپوری که با تخم مرغ و پنیر درست می شود، کارتوپیلیسی که داخل خمیر نان را مثل سمبوسه های خودمان با سیب زمینی پخته و سبزی معطر و فلفل پر می کنند. و نوعی دیگر که مرغ ریش شده است و من اسمش را

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

شکار لحظه سلفی گرفتن این خانواده دوست داشتنی و بچه ی شیرین شون(بهش گفتن بخنده)

درسته جشن ملی گرجستان بود اما بخش اجرای موسیقی سرخپوستان برای من خیلی جذاب بود. این گروه اغلب در خیابان های توریستی شهر اجرا دارند

صنایع دستی با چوب

ازدحام جمعیت

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

امشب از آن شبهایی ست که میانه ام با خدا شکراب شده. می دانم که تقصیر او نیست اما کس دیگری را پیدا نکردم که بتوانم تقصیرها را گردن او بیندازم و کمی سبک بشوم. چند تا بدبیاری پشت سر هم در چند روز گذشته اعصابم را بهم ریخته. خواهر جان عزم رفتن کرده بود. البته مدت اقامت 45 روزه اش هم داشت به پایان می رسید.

برچسب: نویسنده: کیارش اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

صفحه بندی